از خیلی هامون مرد تره...

امروز تو اتوبوس زن جوون و خوشگلی و دیدم که داشت لباس زیر می فروخت.

یکی از خانمهای مسافر با بی احترامی اون و هل داد و بلند داد زد که :

زنیکه حالا تو این جا تنگی اومدی تو گوش ما داد می زنی لباس زیر 2 تومن ...

زنِ جوون جواب نداد ....

اما مسافر ول کن نبود!...

یهو انگار که بغضش بترکه و از این حرفا خسته شده باشه گفت:چیه؟

دارم نونمو از راهِ حلال درمیارم؟

خوبه برم تو خیابون و شوهر تو و بقیه رو از راه به در کنم تا خرجم درآد...

یه سکوتِ سنگین تو اتوبوس...

بعد زن پیاده شد

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 28 شهريور 1393برچسب:,ساعت 4:27  توسط حامد یعقوبی 



 

یا رب عید است عطا بر همه ده

بر ماتم و اندوهه همه خاتمه ده

پایان غم همه ظهور مهدیست

تعجیل فرج به مهدی فاطمه ده

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 مرداد 1393برچسب:,ساعت 2:25  توسط حامد یعقوبی 



خانم دریایی:


اگر آن ترک شیرازی ، بدست آرد دل ما را
خوشا بر حال خوشبختش ، بدست آورده دنیا را

نه جان و روح می بخشم ، نه املاک بخارا را
مگر بنگاه املاکم؟ چه معنی دارد این کارا؟

و خال هندویش دیگر ، ندارد ارزشی اصلا
که با جراحی صورت ، عمل کردند خال ها را

نه حافظ داد املاکی ، نه صائب دست و پاها را
فقط می خواستند اینها ، بگیرند وقت ماها را

 

آقای کامران سعادتمند:


اگر آن ترک شیرازی ، بدست آرد دل ما را
نه او را دست و پا بخشم ، نه شهری چون بخارا را

همان دل بردنش کافی ، که من را بی دلم کرده
نمی خواهم چو طوطی من ، بگویم این غزلها را

غزل از حافظ و صائب ، و یا دریایی بی ذوق
و یا آن شهریار ترک ، که بخشد روح اجزا را

میان دلبر و دلدار ، نباشد حرفِ بخشیدن
اگر دلداده می باشید ، مگویید این سخن ها را

 

حجت الاسلام پاشاپور:


اگر آن ترک شیرازی ، بدست آرد دل ما را
شعار و حرف پُر کرده ، تمام ادعاها را

یکی بخشیده چون حافظ ، سمرقند و بخارا را
یکی چون صائبِ تبریز ، سر و دست و تن و پا را

از این سو شهریار داده ، تمام روح اجزا را
از آن سو بانو دریایی ، گرفته حال ماها را

سعادتمند شاعر نیز ، فقط گفت و نداد هرگز
نه ملک و نه بخارایی ، نه روح و نه تن و پا را

ولی من می شناسم کس ،که او نه گفت و نه دم زد
بدون حرف عمل کرده ، تمام ادعاها را

کسی که خانمانش را ، رها از بهر جانان کرد
بدون منتی بخشید ، سر و دست و تن و پا را

و او آهسته و آرام ، برای عشق محبوبش
فدا کرده به گمنامی ، تمام روح و اجزا را

اگر خواهی بدانی کیست ، وجودت از سجود اوست
تمامی خودش را داد ، به ما بخشیده دنیا را

نه گفتش ترک شیرازی ، نه گفتش خال هندویش
و او نامش شهید است او ، عمل کرد ادعاها را …

الا یا ایها الشاعر رها کن حرف ، عمل باید
تو هم چون عارف تهران ندانی فرق این ها را ...

♡شادی روح شهدا صلوات

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 مرداد 1393برچسب:,ساعت 1:58  توسط حامد یعقوبی 



 

برا جشن تولدش یه مراسم پارتی ترتیب داده بود

به همه ی دوست و فامیل هم اومده بودند

بعد از بزن و برقص و مصرف مشروبات الکی ، تقریباً آخرای شب بود

که میترا به دوستاش گفت:می خوام شور و شادی جشن تولدم رو تکمیل کنم

یکی از بچه ها پرسید : چه جوری؟

میترا: میرم توی خیابونا دور میزنیم ، چطوره؟

دوستای میترا قبول کردند و همه با ماشیناشون رفتند توی خیابون

وسط این شور و شادی ها ، میترا که به خاطر مصرف مشروبات الکلی

حالت طبیعی نداشت ،شروع کرد به لایی کشیدن و ویراژ دادن بین ماشینا

اونقدر ناشیانه رانندگی کرد تا اینکه تعادل ماشین از دستش خارج شد

و خورد به تیر برق کنار خیابوناونقدر شدت برخورد زیاد بود که میترا و

چند تا از دوستاش در دم جون میدنصبح فردا میترا رو به بهشت زهرا

انتقال دادندوقتی جسدش رو روی سنگ مرده شور خونه گذاشتند

خانوم غساله اومد و شروع کرد به پاک کردن و ساییدن لاکهای ناخن میترا

همینطور که لاک ها رو می سایید ، زیر لب می گفت:

 

اگه این دختر وقتی داشت لاک می زد ،

می دونست اینطوری باید براش پاک کنن ، اصلا شاید لاک نمیزد ....

اگه می فهمید اون همه گناه توی جشن تولدش نمی کرد...

.
.
.
بچه ها به کجا داریم میریم؟

تا حالا فکر کردیم ممکنه صبح که از خونه میریم بیرون ، شاید دیگه برگشتی در کار نباشه؟

توی شهرمون هستن عده ای که صبح میرن بیرون و دیگه بر نمی گردنااااا

برید قبرستونا ، وقتی جنازشون رو میارن می بینین اونا رو

هی نگیم بعدا توبه می کنم ، معلوم نیست بعدی باشه که بشه توبه کرد

امام سجاد علیه السلام می فرماید : علت اینکه عده ای لحظه ی مرگ چشماشون بازه

واسه اینه که وقتی اجل میاد و جونشون رو می گیره ، حتی فرصت بستن پلکشون هم پیدا نمی کنن

وای به حال بعضی هامون که راحت گناه می کنیم

هیچ فکر کردیم اگه در حین گناه بمیریم چی میشه؟!!!

خدایا همین لحظه ببخش ما رو .. نذار گناه کنیم ...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 مرداد 1393برچسب:,ساعت 1:52  توسط حامد یعقوبی 



+ نوشته شده در  سه شنبه 24 تير 1393برچسب:,ساعت 19:33  توسط حامد یعقوبی 



 

فردی چند گردو به رهگذری داد و گفت : بشکن و بخور و برای من دعا کن !

رهگذر گردوها را شکست ولی دعا نکرد .

آن مرد گفت: گردوها را میخوری نوش جان ، ولی من صدای دعای تو را نشنیدم !

رهگذر گفت:


«مطمئن باش اگر در راه خدا داده ای ، خدا خودش صدای شکستن گردوها را شنیده است!»

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 13 تير 1393برچسب:,ساعت 11:36  توسط حامد یعقوبی 



من یک کارت عروسی از یک دختر خانمی که خانه پدرش رفتم دستم آمد

از بس جذب این کارت شدم کارتش را با خودم آوردم قم . . .

یکی از افراد محترم تبریز دخترش را عروس میکند 

بعد در کارت عروسیش می نویسد

که باسمه تعالی دوشیزه فلانی و آقای فلانی به ازدواج هم در آوردند

بنا داشتیم جشن با شکوهی بگیریم شما را هم دعوت کنیم

اما تصمیم گرفتیم بودجه جشن را بدهیم 

به یک خواهر و برادر و آنها هم ازدواج کنند.

بنابراین جشنی نداریم کارت را فرستادیم که بدانید

ما عروس شدیم ولی تشریف نیاورید. 

این کارت کارت اطلاع بود که بدانید که ازدواج شد

گرچه از دیدارتان محرومم ولی امیداورام این عمل اسلامی را بپذیرید.

و اگر یک سال تشریفات ازدواج در ایران کم بشود،

دختر و پسری بی زن و بی شوهر نمی مانند

و اگر یک سال پولهایی که در ساختمانها خرج دکور سازی می شود

کم بشود کسی بی خانه در ایران نمی ماند.

خاطره ای از حاج اقا قرائتی

 

+ نوشته شده در  جمعه 13 تير 1393برچسب:,ساعت 11:24  توسط حامد یعقوبی 



 

 

+ نوشته شده در  پنج شنبه 12 تير 1393برچسب:,ساعت 1:20  توسط حامد یعقوبی 



بگوییم : از اینکه وقت خود را در اختیار من گذاشتید متشکرم.

نگوییم : ببخشید که مزاحمتان شدم.


بگوییم : در فرصت مناسب کنار شماخواهم بود.

نگوییم : گرفتارم.

 

بگوییم : راست می‌گی؟ راستی؟

نگوییم : دروغ نگو.

 

بگوییم : خدا سلامتی بده.

نگوییم : خدا بد نده.

 

بگوییم : هدیه برای شما.

نگوییم : قابل ندارد.

 

بگوییم : با تجربه شده.

نگوییم : شکست خورده.

 

بگوییم: قشنگ نیست.

نگوییم : زشت است.

 

بگوییم: خوب هستم.

نگوییم: بد نیست.

 

بگوییم : مناسب من نیست.

نگوییم : به درد من نمی‌خورد.

 

بگوییم : با این کار چه لذتی می‌بری؟

نگوییم : چرا اذیت می‌کنی؟

 

بگوییم : شاد و پر انرژی باشید.

نگوییم : خسته نباشید.

 

بگوییم: من.

نگوییم: اینجانب.

 

بگوییم: دوست ندارم.

نگوییم: متنفرم.

 

بگوییم: آسان نیست.

نگوییم: دشوار است.

 

بگوییم : بفرمایید.

نگوییم : در خدمت هستم.

 

بگوییم : خیلی راحت نبود.

نگوییم : جانم به لبم رسید.

 

بگوییم : مسئله را خودم حل می‌کنم.

نگوییم : مسئله ربطی به تو ندارد.

 

 

+ نوشته شده در  پنج شنبه 12 تير 1393برچسب:,ساعت 1:15  توسط حامد یعقوبی 



هیچ میدانــی

نگـــآه هــای دیگــران

بــه " شما"ی چــادری

موشکــافـانه تــر اسـت

تـــا نگــاهشان به دیگــری....؟

و انتظـاراتشـان نیز هم

متفــاوت تر است ،از " شما"ی چـادری

تــا اوی غیــر....

" شما"ی چــادری ،

حواسـت جمع بــاشد

کــه هر کوتــاهی از طرف شمـا،

نسبت داده می شود به دین از طرفِ دیگران...

مواظب رسالتــتان بــاشیدـ...

 

خدا پشت و پناهتان

 

 

 

+ نوشته شده در  چهار شنبه 11 تير 1393برچسب:,ساعت 20:10  توسط حامد یعقوبی 



صفحه قبل 1 2 3 4 5 ... 34 صفحه بعد




قالب وبلاگ - گویا آی تی - ریش تراش صدای روزانه | قالب بلاگفا - گرافیک